الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

95

كفاية الأصول ( فارسى )

است ، كه شامل همين مصداقى كه از زبان خودم صادر شده ، نيز مىشود . * با توجه به مطلب فوق تقرير ارادهء نوع از لفظ ( ضرب ) در عبارت كتاب چگونه است ؟ بدين نحو است كه وقتى كسى مىگويد : ضرب و يا نصر و . . . فعل ماضى است ، مراد گوينده شخص همين ضرب كه از خود او صادر شده نيست . چرا ؟ زيرا : شخص اين ( ضرب ) ، فعل ماضى نيست ، بلكه معناى اسمى داشته و مبتداست . يعنى : اسمى است كه مشير به افراد و مصاديق است ، و مراد نوع ضرب‌ها مىباشد . يعنى : هر ( ضرب ) كه از هر متكلمى در هر زمانى و مكانى و به هر مناسبتى كه صادر شود و در هر جاى جمله كه واقع شود ، فعل مىباشد . نكته : بر خلاف مثال قبل ، اين مثال شامل خود نمىشود . 2 - گاهى نيز لفظ را اطلاق مىكنيد و لكن صنف همان لفظ را از آن اراده مىكنيد ، يعنى آن كلى را كه افراد و مصاديق در تحت آن هستند ، نه آن كلى كه اصناف در تحت آن‌اند . فى المثل : زيد اگر در اول جمله واقع شود ، مبتداست . در اينجا منظور شما از اين زيد ، شخص همين زيدى كه از زبان شما صادر شده و كتابت فرموديد نيست ، بلكه مراد صنف زيدها است ، يعنى : هر زيدى به عنوان يك اسم از لسان هر متكلمى صادر شود ، در هرجا و هروقت كه باشد ، اگر در اول جملهء اسميه واقع شود مبتدا مىباشد و لكن شامل زيدها را كه در وسط و يا آخر جمله واقع مىشوند نمىشود . چرا ؟ زيرا كه به تناسب موقعيتى كه مىپذيرند نقش ديگرى از جمله ، فاعل ، مفعول ، مضاف اليه ، خبر و . . . به خود مىگيرند و نه مبتدا . * با توجه به مطالب فوق تقرير ارادهء صنف از لفظ ( زيد ) در عبارت ( ضرب زيد ) چگونه است ؟ بدين نحو است كه مىگوييم : زيد در مثال ضرب زيد از دو حال خارج نيست : 1 - يا نفس ( زيد ) در مثال مزبور مورد نظر است كه در اين صورت از باب القاء لفظ و ارادهء مثل مىشود . 2 - و يا ( زيد ) اراده نشده است ، بلكه آن را نماينده براى ( ز ، ى ، د ) كلى قرار داده‌ايم ، البته در مثالى مشابه با اين مثال كه در اين صورت آن كلى صنف مىشود . 3 - و گاهى لفظى اطلاق مىشود و از آن مثل اين لفظ يعنى : فرد ديگرى كه مثل اوست و نه